الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )

26

عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )

عبداللَّه بن مسعود گويد : پيامبر صلى الله عليه و آله دربارهء حسن و حسين گفت : « بار خدايا ! من ايشان را دوست مىدارم . تو نيز دوست‌شان بدار ! هر كس آن دو را دوست بدارد ، در حقيقت مرا دوست مىدارد . » « 1 » همو گفته است كه حسين و حسن عليهما السلام هنگام نماز نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مىآمدند و بر پشت آن حضرت سوار مىشدند . چون آن دو را از اين كار بازمىداشتند ، حضرت با دست اشاره مىكرد كه رهاشان كنيد و هنگامى كه نمازش به پايان مىرسيد آنان را در آغوش مىفشرد و مىفرمود : « هر كس مرا دوست مىدارد بايد اين دو را دوست بدارد . » اسامه ، پسر زيد بن حارثه ، گفته است : « شبى به خاطر نيازى درِ خانهء پيامبر خدا را كوبيدم . حضرت بيرون آمد در حالى كه چيزى را كه من نمىدانستم چيست ، در زير روپوش خود داشت . چون از عرض حاجت فراغت يافتم ، گفتم : « اى پيامبر خدا ! زير آن روپوش چيست ؟ » حضرت آن را كنار زد . ديدم كه حسن وحسين بر پشتش سوارند ! آن‌گاه فرمود : « اينان پسران من و پسران دختر من‌اند . » و سه مرتبه فرمود : « بار خدايا ! تو مىدانى كه من دوستشان مىدارم ، تو نيز آنان را دوست بدار . » « 2 » نيز يَعْلى بن مُرّه گفته است : حسن و حسين به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله دويدند . يكىشان به حضرت رسيد ، همين كه دست در گردنش انداخت ، ديگرى آمد و او نيز دست در گردن آن حضرت افكند . رسول خدا بر سر و روى هر دو بوسه زد و فرمود : « بار خدايا ! من دوست‌شان مىدارم تو نيز آن دو را دوست بدار . اى مردم فرزند ، ( آدمى را ) به خسّت و ترس وا مىدارد . » « 3 » باز از يَعْلى بن مُرّه نقل شده است كه گفت : گروهى از ياران ، همراه پيامبر صلى الله عليه و آله به صرف غذا مشغول شده بودند . همين كه بيرون آمدند حسين عليه السلام را ديدند كه در راه بازى مىكند . پيامبر صلى الله عليه و آله گام پيش نهاد و دست‌هايش

--> ( 1 ) - كشف الأستار ، هيثمى ، على بن ابى بكر ، 3 / 226 ، موسسة الرسالة ، بيروت ، اوّل ، 1404 ق . ( 2 ) - ترجمة الامام الحسن ( ع ) ، ابن عساكر ، 95 . ( 3 ) - مسند ، ابن حنبل ، 4 / 172 ؛ المعجم الكبير ، طبرانى ، 3 / 21 .